الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
188
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
عايشه گفت : به همين اندازه از تو خشنودم . نصيحت على ( ع ) به اصحاب جمل چون امير المؤمنين على ( ع ) از منطقه ذو قار حركت كرد ، صعصعة بن صوحان « 1 » را با نامهاى پيش طلحه و زبير و عايشه فرستاد و آنان را از حرمت اسلام آگاه كرد و نسبت به اعمال زشتى كه مرتكب شده بودند - يعنى كشتن مسلمانان و رفتار ناپسند با عثمان بن حنيف كه از اصحاب پيامبر ( ص ) بود و اعدام گروهى از مسلمانان - بيم داد و آنان را نصيحت نمود و به اطاعت دعوت كرد . صعصعه مىگويد : چون به بصره رسيدم ، نخست پيش طلحه رفتم . نامه را دادم و پيام را گزاردم . گفت : اكنون كه جنگ به پسر ابى طالب دندان نشان داده است به ما مهربانى مىورزد ؟ من پيش زبير رفتم . او را نرمتر از طلحه يافتم و پس از او پيش عايشه رفتم . او را از همگان با شتابتر به سوى بدى و شر ديدم . به من گفت : آرى من براى خونخواهى عثمان قيام كردهام و چنين خواهم كرد و به خدا سوگند هر كار كه از دستم برآيد انجام خواهم داد . گويد : من پيش امير المؤمنين على ( ع ) برگشتم و پيش از آنكه به بصره برسد به او رسيدم . فرمود : اى صعصعه ! چه خبر ؟ گفتم : اى امير المؤمنين ! قومى را ديدم كه چيزى جز جنگ با تو را نمىخواهند . فرمود : از خدا بايد يارى خواست . امير المؤمنين سپس عبد الله بن عباس را فرا خواند و فرمود پيش آنان برو و عهد و بيعت مرا كه بر گردن ايشان است بازگو كن . ابن عباس مىگويد از طلحه شروع كردم و بيعت را به ياد او آوردم . گفت : اى ابن عباس ! به خدا سوگند با على در حالى بيعت كردم كه شمشير بالاى سر و گردنم بود . گفتم : من خود ديدم تو با اختيار و ميل بيعت كردى . مگر على ( ع ) - وقتى كه تو مىخواستى با او بيعت كنى - به تو نگفت كه اگر دوست مىدارى من با تو بيعت كنم و تو گفتى نه ، كه ما با تو بيعت مىكنيم . طلحه گفت : على هنگامى اين سخن را به من گفت كه گروهى با او بيعت كرده بودند و من ياراى مخالفت با ايشان را نداشتم . اى ابن عباس ! اين قوم كه همراه على هستند او را فريفتهاند و چون روياروى شويم به زودى او را تسليم خواهند كرد .
--> ( 1 ) صعصعه از بزرگان قبيلهء عبد القيس و از ياران مخلص امير المؤمنين على ( ع ) است . براى اطلاع از شرح حال او ، رجوع كنيد به ابن اثير ، اسد الغابه ؛ ج 3 ، ص 21 . و براى اطلاع از اخلاص او رجوع كنيد به شيخ طوسى ، اختيار معرفة الرجال ؛ ص 67 . م